برداشت آزاد!

داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟
آیا تو به وجود مامان
اعتقاد داری؟
-
-
-
نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک
روشنفکرم
مگه تا حالا مامان رو دیدی؟!

داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟
آیا تو به وجود مامان
اعتقاد داری؟
-
-
-
نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک
روشنفکرم
مگه تا حالا مامان رو دیدی؟!
اگر کسی تو را با تمام
مهربانیت دوست نداشت ، دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او !
آنگاه که مهر می
ورزی ؛ مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند پس خود را گناهکار مبین !
من
عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت
!
من خدایی می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش می گوید و
هزاران نفرکفر !
پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند از تو برای
مهربانیت قدردانی می کنند !
پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان
بکوش که این روح توست که با مهربانی آرام می گیرد !
خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد
شد ؛
پس به راهت ادامه بده . . .
روزي از دانشمندي رياضيدان نظرش را درباره انسان پرسيدند
جواب داد:
اگر انسانها داراي ( اخلاق) باشند پس مساوي هستند با عدد يک =1
اگر داراي (زيبايي) هم باشند پس يک صفر جلوي عدد يک مي گذاريم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يک مي گذاريم =100
اگر داراي (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوي عدد يک مي گذاريم =1000
ولي اگر زماني عدد يک رفت (اخلاق) چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ نيست ،
پس آن انسان هيچ ارزشي نخواهد داشت.
مکالمـهاى بيـن لئونـاردو بـاف و دالايىلامـا
لئوناردو باف يک پژوهشگر دينى معروف در برزيل است. متن زير، نوشته اوست:
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود و دالايىلاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسيدم: عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمىتر از مسيحيت هستند.»
دالايىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترين دين، آن است که شما را به خداوند نزديکتر سازد. دينى که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چيست؟
او پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دلرحمتر، فهميدهتر، مستقلتر، بىطرفتر، بامحبتتر، انسان دوستتر، با مسئوليتتر و اخلاقىتر سازد.
دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»
من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او انديشيدم. به نظر من پيامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنين است:
دوست من! اين که تو به چه دينى اعتقاد دارى و يا اين که اصلاً به هيچ دينى اعتقاد ندارى، براى من اهميت ندارد. آنچه براى من اهميت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
قانون عمل و عکسالعمل فقط منحصر به فيزيک نيست. در روابط انسانى هم صادق است.
اگر خوبى کنى، خوبى مىبينى
و اگر بدى کنى، بدى.
هميشه چيزهايى را به دست خواهى آورد که براى ديگران نيز همانها را آرزو کنى.
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند!
مدادرنگي ها مشغول بودند، به جز مداد سفيد، هيچ کس به او کار نمي داد، همه مي گفتند تو به هيچ دردي نمي خوري. يک شب که مدادرنگي ها، تو سياهي کاغذ گم شده بودند مداد سفيد تا صبح کار کرد، ماه کشيد، مهتاب کشيد و آن قدر ستاره کشيد که کوچک و کوچک تر شد. صبح توي جعبه مداد رنگي جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد.
زندگي به روش آمريكاپي !
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود! از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى!
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانوادهام كافيه!
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچههام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده میچرخم! و با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى!
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى!
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال!
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره!
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى!
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
از فورد میلیاردر معروف آمریکائی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده ی انواع اتوموبیل در آمریکا پرسیدند:
اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر چیزی در بساط ندارید، چه می کنید؟
فورد پاسخ دهید:
« دوباره یکی از نیاز های اصلی مردم را شناسائی می کنم و با کار وکوشش، آن خدمت را با کیفیت و ارزان به مردم ارائه می دهم و مطمئن باشید بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.»
مرسدس بنز و موتور گازی
يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه يك موتور گازي ازش جلو زد! خيلي شاكي ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه. يك مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد! ديگه پاك قاط ميزنه، پا رو تا ته ميگذاره رو گاز، با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه. همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!! طرف كم مياره، راهنما ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده بزنه كنار. خلاصه دوتايي واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا تو خدايي! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازي كل مارو خوابوندي؟! موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بيامرزه واستادي... آخه ... كش شلوارم گير كرده به آينه بغلت
نتیجه اخلاقی
اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یکی گیر کرده
در بخشيدن خطای ديگران مانند شب باش
در فروتنی مانند زمين باش
در مهر و دوستی مانند خورشيد باش
هنگام خشم و غضب مانند کوه باش
در سخاوت و کمک به ديگران مانند رود باش
در هماهنگی و کنارآمدن با ديگران مانند دريا باش
خودت باش همانگونه که مينمايی!
همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچههاي بعدي زندگي بهتر...
خدایا ! یه روزی یه جایی یه وقتی یه چیزی یه کسی صبر داشته باش صبر داشته باش!
گردهمایی کارکنان بانک ملی حوزه لنجان در روز سه شنبه 4 تیرماه برگزار شد و همانطور که انتظار نمی رفت به مانند همایش های قبل نتوانست در جهت پیشبرد اهداف بانک مفید واقع شود. در ابتدای جلسه سخنرانی ریاست محترم اداره امور اصفهان جناب اقای دهاقین در رابطه با آمارهای مختلف شعب لنجان اعم از رشد منابع شعب، وصول مطالبات، دستگاه های پوز و ... ارائه شد. و شعب سود ده و زیان ده و بررسی عوامل آن مورد تشریح قرار گرفت. دو نکته در این همایش قابل ذکر بود اول اینکه جلسه پرسش و پاسخ کارکنان با مدیران ارشد استان همان سوالها و گله هایی بود که در دو همایش قبلی و البته سالهای قبل در حوزه مطرح شده و عدم بررسی و حل این مشکلات باز باعث طرح چنین گله هایی از جانب اکثر رو به رشد کارکنان بود و این نشان دهنده عدم حل مشکلات و درد دل های کارکنان زحمتکش این حوزه بود دوم اینکه در این همایش همانند قبل از زحمات پرسنل و مسولین شعب سود ده و زیان ده همزمان با هم تقدیر و تشکر بعمل امد ! و از شعبه فولادشهر3163 با حجم رشد بالای 120 درصد در سال 91 همانند شعبه ای با رشد منفی! در سال 91 همانند هم تقدیر و تشکر ببه عمل آمد و عدالت برقرار شد! و این حرکت باعث افزایش انگیزه دیگر کارکنان برای تلاش در جهت رشد منابع شعب میگردد. ما امید داریم به امید!
شايد رايجترين روشي که اغلب مردم کوچه و بازار براي تشخيص اصل بودن اسکناسها از آن استفاده ميکنند، بالا نگه داشتن پولهاي کاغذي و تلاش براي ديدن به اصطلاح «نخ اسکناس» است، اما قابلتوجه اين دسته از افراد بايد گفت که پولهاي تقلبي هم اين نخها را دارند. پس وقتي که نميشود با اين شيوه تشخيص درستی داشت باید سراغ راههاي ديگري رفت...
خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود
درمکه
دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم
و
درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
آری
شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست...
آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند
زن جوان: یواش تر می ترسم!
مرد جوان:نه اینطوری خیلی بهتره.
زن: خواهش می کنم یواش تر. من خیلی می ترسم!
مرد:خوب اما اول باید بگی دوست دارم.
زن: دوستت دارم حالا میشه یواش تر بری ؟
مرد: منو محکم بگیر.
زن:خوب حالا میشه یواش تر بری؟
مرد:باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری
آخه من نمیتونم راحت برم اذیتم میکنه. . . . . . . . .
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.
برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید
در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد.
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد جوان از بریدن ترمز موتور سیکلت آگاهی یافته
پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاهش را
بر سره او گذاشت و خواست برای آخرین(دوست دارم)را از زبان او بشنود
و خودش رفت تا او زنده بماند.
شما بودید چه میکردید؟؟
برگرفته از عمر کوتاه نیست ما کوتاهی میکنیم((مسعود لعلی))
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان
اما، به قدر فهم تو کوچک می
شود
و به قدر آرزوی تو گسترده
و به قدر ایمان تو بزرگ
یتیمان را پدر می
شود و مادر
محتاجان برادری را برادر
عقیمان را طفل
ناامیدان را
امید
گمگشتگان را راه
در تاریکی ماندگان را نور
رزمندگان را
شمشیر
پیران را عصا
محتاجان به عشق را عشق می شود
به شرط
اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با
ابلیس
بشوئید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر
اندیشه ی خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر
آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوان مردی ها، ناراحتی ها، نامردی
ها
چنین کنید تا ببینید چگونه
به سفره ی شما با کاسه ای خوراک و تکه ای
نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های
خلوت شب، با شما هم آواز می شود
مگر از زندگی چه می خواهید، که در خدایی خدا
یافت نمی شود؟!